فقط خودمم

متن مرتبط با «خط خطی به انگلیسی» در سایت فقط خودمم نوشته شده است

خط خطی های من 1395/7/25

  • نیلوبلاگ

    بعد ۲۵ روز اومدم سراغ خاطراتم....نت نداشتم.. دلم برا وبم تنگ شده.... این چن روز رو با خوب و بد...تلخ و شیرین گذروندم.... الان از وب زری اومدم...خالش....چی کشیده زهرام...الهی دورش بگردم.. باورم نمیشد...ان شاالله مشکلشون حل بشه... لیلا بم گف دیگ بهش پی ام ندم...هرروز ب انلاین بودنش نگا میکنم... دلم میخاد صداش کنم ولی نمیشه..اجازه ندارم... خیلی دلتنگشم...چن شب پیش دلم خیییلی گرفت...زدم زیر گریه.. از خدا اول سلامتیش و بعدم خوشی و موفقیتشو میخام... امسال اگ آقام بطلبه میخام برم کربلا...قید مدرسمو میز...

    ادامه مطلب
  • خط خطی های من1395/6/26

  • نیلوبلاگ

    دلم برا وبم خیلی تنگولیده.. این چن روز همش درگیر مراسم عروسی آبجی گلم و عقد داداشیم بودم... الانم تاره از مراسم و جشن برگشتیم... این چن روز فامیلامون از تهران اومدن... داداشیمم ی چیزی رو فهمید..باهام حرف زد...دمش گرم با اونم تا الان حرف نزدم..سخته واقعا.. خیییلی این روزا خوش گذشت..امشبم ترکونددم..رو پا بند نبودم..رقص و شاباش و بزن و بکوب..عالــــــــــــــی فردا هم میریم خرید باید برم بخابم قربون اون دوسایی بشم ک سراغ گرفتن......

    ادامه مطلب
  • خط خطی های من 1395/6/1

  • نیلوبلاگ

    حالم خوش نیس... امروز همش خوابیده بودم...زهرا هم که... نمیدونم حالش خوبه یا نه..ولی ان شاالله که خوب و خوشه...لیلا نمیذاره عشق من غمگین باشه.. امروز با مامانم و آبجیم دعوا کردم...قرار بود بریم پیش خیاط که لباسمو تحویل بگیرم...ولی نبردنم.. آبجی کوشیکمم باید امروز بره پانسمانش رو عوض کنه.. دلم میخاد یه چیزی بنویسم اما پر از آشوبم..نمیتونم...این چن روز کلی رمان خوندم از سر بیکاری... از فردا اگه خدا بخاد و همت کنم شرو میکنم به درس خوندن... کلی آدم بهم سفارش کردن این تابستونو بشینم درس بخونم ولی ک...

    ادامه مطلب
  • خط خطی های من 1395/6/4

  • نیلوبلاگ

    اوووووف... انقده خستم....دیروز همسایمون بهمون گفت من فردا مهمون دعوت کردم خونمون کوچیکه توی خونه ی شما مهمونیمو میگیرم...مامی ما هم قبول کرد... انقد زیاد بودن..سردرد گرفتم وحشــتناک...الانم باید برم ظرفا رو جم و جور کنم... راسی...خدایا شکرت...بابت زهرا ممنونم ازت...زهرا رفیق فابریک دوران ابتداییم بود... یَــــک خرابکاریایی با هم میکردیم...دو سه بار از کلاس بیرون موندیم بابت شیطنتامون...دیروزxa0 از طریق مهسا شمارشو پیدا کردم...انقد خوشحال شدم... کاش بقیه دوسامم کم کم پیداشون بشه...ینی چی میشه ...

    ادامه مطلب
  • خط خطی های من 1395/6/6

  • نیلوبلاگ

    امروز تولد دختر خاله جیگرم بود... دیشب بش زنگیدم ...بیرون بودن...کلی باهم حرف زدیم..انقده خوشحال شدم.. مثلا قرار بود ما امروز تهران باشیمااا ولی بخاطر کارای آبجیم نشد.. عب نداره هفته بعد انشاالله اونا میان اینجا... عخییی میخاسیم بریم تهران از اونور بریم مشهد و شمال ولی خب یکی گند زد به برنامه هامون ولی بد هم نشد.. اوووممم فهلا یکی آنلاینه...تا بعد xa0...

    ادامه مطلب
  • خط خطی های من 1395/6/7

  • نیلوبلاگ

    الان رفتم آرشیو.. دیدم شهریور پارسال اصن پست نذاشتم..جز آخرین روزش..اونم بخاطر اینکه سر ذوق بودم بابت دیدن زهرام.. الان حس خوبی دارم...همه جا آرومه...هیشکی نیس... فقط خودمم و خدام... شکرت خدا بابت این هیجده سال عمری که بهم دادی... شکرت بابت خانواده ی خوب و سالمی که دارم...سقفی که بالا سرمه.. ممنونم ازت که یه مدتی زهرا رو سر راهم گذاشتی... شکرت که الان نیس... ازت ممنون میشم اگ مواظب زهرا باشی..اگ هواشو داشته باشی.. خییییییلی خوشبختم که دوستای گلی مثه غزال و مهسا ومعصوم و فاطی و .... بقیه دور و ...

    ادامه مطلب
  • خط خطی های من 1395/6/15

  • نیلوبلاگ

    اوووووووووووووووف.. خستمممم...چقد این چن روز سرم شلوغ بود...همش درگیر کارا..کارای عروسی آبجی خانومم و نامزدی داداشگلمم...الهی قربونشون بشم... داداش جونم که بعد دوسال درگیری و مخالفت و بدبختی رسیدی به اونی که میخاس.. اینجوریا ک پیدا بود فقط داداشم و عروس خانومو و خونوادش راضی بودن...از طرف ما همه مخالف بودن... این وصلت اگ عادی پیش بره مطمئنا تهش به ماجرای تلخه ولی اگ از طرف خدا یه لطفی بشه زندگیشون آروم و بی دغدغه میگذره...همه ناراضی... فقط بخاطر تهدیدی ک داداشیم کرد بابام راضی شد.. البته باب...

    ادامه مطلب