این چن روز همش درگیر مراسم عروسی آبجی گلم و عقد داداشیم بودم...
الانم تاره از مراسم و جشن برگشتیم...
این چن روز فامیلامون از تهران اومدن...
داداشیمم ی چیزی رو فهمید..باهام حرف زد...دمش گرم
با اونم تا الان حرف نزدم..سخته واقعا..
خیییلی این روزا خوش گذشت..امشبم ترکونددم..رو پا بند نبودم..رقص و شاباش و بزن و
بکوب..عالــــــــــــــی
فردا هم میریم خرید باید برم بخابم
قربون اون دوسایی بشم ک سراغ گرفتن...
ما را در سایت فقط خودمم دنبال میکنید
برچسب: خط خطی های یک پسر روانی,خط خطی های یک مغزی,خط خطی های من,خط خطی های ذهن من,خط خطی های عاشقانه,خط خطی های آتیش,خط خطی های دخترونه,خط خطی های پسرروانی,خط خطی های یه پسر روانی,خط خطی های یه دختر روانی,
نویسنده:
بازدید: 57