انقده خستم....دیروز همسایمون بهمون گفت من فردا مهمون دعوت کردم خونمون
کوچیکه توی خونه ی شما مهمونیمو میگیرم...مامی ما هم قبول کرد...
انقد زیاد بودن..سردرد گرفتم وحشــتناک...الانم باید برم ظرفا رو جم و جور کنم...
راسی...خدایا شکرت...بابت زهرا ممنونم ازت...زهرا رفیق فابریک دوران ابتداییم
بود...
یَــــک خرابکاریایی با هم میکردیم...دو سه بار از کلاس بیرون موندیم بابت
شیطنتامون...دیروز از طریق مهسا شمارشو پیدا کردم...انقد خوشحال شدم...
کاش بقیه دوسامم کم کم پیداشون بشه...ینی چی میشه خدا...؟؟
فقط خودمم...
ما را در سایت فقط خودمم دنبال میکنید
برچسب: خط خطی های یک پسر روانی,خط خطی های من,خط خطی های یک, مغزی,خط خطی های ذهن من,خط خطی های عاشقانه,خط خطی های آتیش,خط خطی های دخترونه,خط خطی های پسرروانی,خط خطی های یه پسر روانی,خط خطی های یه دختر روانی,
نویسنده:
بازدید: 53