خط خطی های من 1395/6/15

خرید بک لینک
اوووووووووووووووف..

خستمممم...چقد این چن روز سرم شلوغ بود...همش درگیر کارا..کارای عروسی

آبجی خانومم و نامزدی داداشگلمم...الهی قربونشون بشم...

داداش جونم که بعد دوسال درگیری و مخالفت و بدبختی رسیدی به اونی که

میخاس..

اینجوریا ک پیدا بود فقط داداشم و عروس خانومو و خونوادش راضی بودن...از طرف ما

همه مخالف بودن...

این وصلت اگ عادی پیش بره مطمئنا تهش به ماجرای تلخه ولی اگ از طرف خدا یه

لطفی بشه زندگیشون آروم و بی دغدغه میگذره...همه ناراضی...

فقط بخاطر تهدیدی ک داداشیم کرد بابام راضی شد..

البته بابام به مرگ داداشم راضی بود ولی به بدبختیش و این وصلت نه..

گریه زاری مامانم راضیش کرد...چقد روزای سختی بود...خداروشکر که فعلا به خیر

گذشت...

آبجی خانومم یه هفته دیگ عروسیشو میگیره..

من میمونم و من....

تنها میشم..آبجی خیییییلی بهم کمک کرده....دلم خیلی براش تنگ میشه...

خداجونم شکرت بابت همه چی...

خیییلی دوست دارم..

دوشب پیش هوا ابری بود...به مامانم گفتم کاش بارون بیاد..گفت آره..بیاد و دلامونو

بشوره..انقد این جملش به دلم نشست...

توی حیاط بودم..میخاسم وضو بگیرم..دوسه قطره بارون افتاد رو صورتم...بدو رفتم

خونه به مامانم گفتم بارون داره میاد...

خیییلی خوشحال بودم..به کوچولو بارون اومد..به همونم راضی بودم...

خداجوونم عاشقتم..

فقط خودمم...

ما را در سایت فقط خودمم دنبال می‌کنید

برچسب: خط خطی های یک پسر روانی,خط خطی های من,خط خطی های یک, مغزی,خط خطی های ذهن من,خط خطی های عاشقانه,خط خطی های آتیش,خط خطی های دخترونه,خط خطی های پسرروانی,خط خطی های یه پسر روانی,خط خطی های یه دختر روانی, نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:01

صفحه بندی